درباره وبلاگ
اینجا ایران است...گربه ای پیر در قلب زمین. اینجا خون و خاک به هم گره خورده اند. پس هموطن برخیز ، بخوان و بدان که نیاکانت که بودند و تو باید پاسدار راه چه کسانی باشی.صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
آرشیو موضوعی
اسکندر مقدونی
کادوسیان و تالشان
آریو برزن
برخیز هموطن،هویتت در خطر است
نماد فروهر
جنگ ماراتن
نبرد ترموپیل
پیوندها
Google
yahoo mail
blogfa
آپلود عکس
طراح قالب

به نام یزدان پاک
جهان زیرآیین وفرهنگ ماست سپهرروان جوشن جنگ ماست
كه خون ریختن نیست آیین ما نه بد كردن اندر خور دین ما
................................................................
۲۰مهر ماه سالروز یادمان حافظ بود... رئیس جمهور محترم ایران(دکتر احمدی نژاد) در شیراز و حافظیه حضور پیدا کرد و در مورد حافظ و اشعار وی و.. سخنرانی مفصلی به عمل آورد که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد
روز ۷آبان نیز سالروز بین المللی کوروش کبیر میباشد و در سراسر دنیا مراسمی به این منظور گرفته می شود... ولی آیا در این روز که در راه است در ایران حرکتی انجام خواهد شد؟

امیرعباس میرترابی ــ ۲۹ مهر ماه ۱۳۸۸
................................................................
امروزه بعضی از ملل غرب ضد ايران و ايراني عمل ميكنند، قصد دارند ما را از ريشه حقير و بي چيز نشان دهند، از هر دري وارد مي شوند تا ما را بي فرهنگ بي تمدن و پست نشان دهند. فيلمهاي ضد ايراني مانند 300 و alexander (اسكندر) مي سازند تا ما را تروريست جلوه دهند. جالب اينجاست كه حرف از تروريست بودن ايران مي زنند و ننگ نقض قوانین سازمان ملل را به ما می چسبانند درحالی که بدل منشورآزادي و حقوق بشر كوروش را در سازمان ملل به عنوان سنبل صلح جهاني و رعايت حقوق ملتها و مردم قرار داده اند. آثارواشياء تاريخي چند هزار ساله ما را به غارت ميبرند و در موزه هايي چون لوور، بریتانیا، متروپولین، نلسون گالری و... به نمايش ميگذارند و بعد ميگويند ايرانيان بی تاريخ و تمدن و بي فرهنگ هستند. اينان نمیخواهند درک کنند که هرچه دارند از ایران و ایرانی است به همین دلیل با تبلیغات گسترده قصد دارند ما را در نزد جهانیان انسانهایی بربر و وحشی جلوه دهند و همواره از قدرت ما میترسند. اما درحالی که بايد خود درمقابل چنين اهانت هايي بايستيم، ولي موضوع را خرابتر ميكنيم و سدی با نام سيوند ميزنيم تا بخشي از آثار باستاني خود را با دستهاي خودمان نابود سازيم، در كتابهای درسی و رسانه ها ميگوييم درياي خزر درصورتي كه جهانيان به آن درياي كاسپين ميگويند، دریای كاسپينی که نامش برگرفته از نام قوم كاسپي است كه از اقوام باستاني ايران بوده است؛ نام دریای مکران را از رده روزگار پاک کردیم (مکران نام قدیم سیستان وبلوچستان بوده است) و امروزه باید آن دریا را دریای عمان بخوانیم.و حالا اين عربهاي بي غيرت و بی دین که فردوسی حکیم در موردشان میگوید:
از این مار خوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان
از این ذاغ ساران بی آب و رنگ نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
نام خليج پارس را به خليج عرب تغيير ميدهند ولي بازهم ما سكوت اختيار كرده ايم و بعد ادعا ميكنند كه جزاير ايران متعلق به ما عربهاست ولي ما باز درحال چرخیدن به دور خودمان هستيم. كسي نيست كه از اين چيزها سخني به ميان آورد و در مقابل اين نامردان و ناكسان بايستد. ولي اي ايراني من و تو نبايد به اُميد اين و آن بمانيم بلكه بايد خود دست بكار شويم. بايد براي سربلندي اين مرز و بوم بكوشيم وگرنه در اين روزگار گذرا هلاك خواهيم شد. فقط اين را بگويم كه ما ايراني هستيم و بايد غيرت ايراني داشته باشيم، آزاده ایم چون نام کشورمان ایران است(ایر در واژه بهمعنی «آزاده» و جمع آن «ایران» بهمعنی «آزادگان» است)، جنگهاي بسياراز ابتدا تا حال به خود ديده ايم و شهدا و تلفات زيادي براي اين آب و خاك داده ايم و نبايد بگذاريم كه اين سرزمين به تباهي كشيده شود.هشت سال با افتخارجنگیدیم تا نام ایران همچنان پرافتخار در جهان بدرخشد. هموطن این را بدان که غرب با هویت ایرانی و اسلامی مخالف است پس از آنان مطابعت نکن. اي ايراني این ایران است که بعد از هفت هزارسال هنوزبه لطف خداوند سرپاست، پس برخیزو بگو مایه ی افتخارت است که ایرانی هستی و بگو این آب و خاک، سرزمین مادری تو، ایران تا قیام و قیامت پایدار است.
بدان همواره خدا پشت ایران بوده و هست پس به آینده های روشن امید وار و پاسدار گذشتگانت و راه پر افتخار آنان باش.
جاوید باد ایران پاک
-----------------------------------------------------------
توجه: پيشنهاد ميشود آرشيو موضوعي را مطالعه فرماييد.
لطفا نظرات مربوط به هر متن را در همان صفحه ی خودش بگذارید.
ضمنا استفاده از مطالب این وبسایت مجاز نمی باشد ۰
------------------------------------------------------------
امیرعباس میرترابی ــ امرداد ماه ۱۳۸۸

مگويي كه آتش پرستان بُدَند پرستنده ي نيك يزدان بُدَند
زرتشت پيامبر: زرتشت( زرت اشتر(شتر زردفام) -زردشت - زردهشت) پيامبري بوده از نژاد آريايي كه ما از زمان ظهور او دقيقا اطلاع نداريم. بعضي مورخين يونان قرن دوم وسوم قبل از ميلاد - آنطوركه در زمان آنها شايع بوده است - ميگويند هزاران سال از عهد زرتشت ميگذرد، اين اشاره احتمالاً زمان زرتشت را از هزار سال قبل از ميلاد پيشتر ميبرد.
محققين معاصر عقيده دارند كه در اين قول تا حدي مبالغه شده است وزمان زرتشت تا اين زمان قدمت نمي تواند داشته باشد. برخي گويند زمان ظهور او بين ۶۰۰ تا ۹۰۰ قبل از ميلاد دانسته اند. پرفسور گلدنر آلماني عقيده دارد كه زمان زرتشت از شش قرن قبل از ميلاد تجاوز نميكند.اكثر محققين نيز همين عقيده را دارند. پس در اين صورت مي توان گفت زرتشت و كورش بزرگ هخامنشي حدوداً دريك زمان مي زيستند.
درباره ي محل ظهور زرتشت عقيده اغلب علما بر اين است كه در ايران شمالي بوده است، يعني سرزمين آذربايجان (آتروپاتگان) كه در بخش (ونديداد) از كتاب اوستا بكلمه ي (ايراناويجو) يا (ايران ويژه) تعبير شده ومركز ظهور زرتشت بايد باشد.
زرتشت مردم را به دين (مَزْديَسْنا) يعني توحيد كه مردم را از شرك و و بت پرستي منع مي كرد دعوت نمود. دين آرياييهاي ايران قبل اززرتشت مثل معتقدات ساير ملل آريايي بود. اينان اوايل امر مظاهر طبيعي را مي پرستيدند، سپس خورشيد را مورد تكريم وپرستش قرار دادند؛ بعدها آتش جانشين خورشيد شد، زيرا از ميان عناصر مادي، تنها آتش منشأ ومنبع نور وگرما بود. در اين زمان براي پرستش آتش در كوهها معابد وقربانگاههايي ميساختند، اين معابد بوسيله ي روحانياني بنام مُغ(موگوش) اداره ميشد وهمين كلمه بعدها نماينده آتش پرستي شد كه به عِبْري مجوس خوانده مي شود.زرتشت همه ي معتقدات مجوسهاي قديم را باطل شمرد وگفت: نه نيروها وارواح بيشمار براي خير،و نه خدايان بيشمار براي شرّ هيچكدام وجود ندارد، فقط يك خدا هست وآن اَهورامَزدا (=هست كننده) است كه همتا ندارد و يكتاست، پاك، خداي حقّ ونور، خالق حكيم و تواناست كه هيچكس در خدايي و پادشاهي اوشريك نيست، قواي روحي كه گمان ميكردند خالق خير يا شرّند، خالق نيستند، بلكه خود آنها مخلوق اهورامزدا محسوب ميشوند، خداوندان خير بنام اَمِشاسْپَندان و(يَزِتا) يعني فرشتگان خوانده ميشوند. درگاتها- كه قسمتي از اوستا كه كتاب ديني زرتشتيان است- نام عدهاي از اين مصادر خير را ميتوان يافت كه از آن جمله (آشا) (وَهوَمنا) (خشَترا) (ارمتي) (هوروتات«خرداد») (اَمِرْتات«امرداد») را مي توان نام برد. همچنين زرتشت تصريح كرد كه براي شرّ، خدايي خاص نيست بلكه مظهر آن (( اَنْگره مي نيوش)) يا شيطان نام دارد. بعدها نام او تحريف شده واو رابه نام (آنرومين) خوانده اند وبالاخره باز هم تحريف يافته و به (اَهرِمن-اهريمن) مشهور شد.
عنصر اساسي دين زرتشت عبارت است از اعتقاد به دنياي ديگر: زرتشت گويد كه زندگي انسان با مرگ او در اين دنياي مادي پايان نمي پذيرد، بلكه بعد از زندگي اين دنيا، زندگي ديگري در انتظار اوست، وآن حيات- حيات دوم- دو جنبه ميتواند داشته باشد: دنياي خوشبختي ودنياي بدبختي. كساني كه در دنيا به نيكي روزگار گذرانيده اند به سعادت داخل خواهند شد و آنها كه تن به پستي و فِسق نهادند، عالم بدبختي در انتظار آنهاست.
اعتقاد به روح نيز ازمعتقدات اصلي دين زرتشتي است. در اين دين جسم را فناپذير ميدانند ولي جان پس از مرگ باقي است وجزاي خود را بر اساس آنچه در دنيا كرده است خواهد ديد.
مهمترين چيزي كه در دين زرتشتي جلب نظر ميكند، قانون اخلاقي آن است، در دين زرتشت اخلاق از دين جدا نيست بلكه جزء دين است. ازينجهت در نزد زرتشتيان دين در حكم شعائر ملّي نبود كه فقط براي مراسم و تشريفات ظاهري صورت پذيرد، بلكه درحكم قانون و رژيم زندگاني فردي محسوب ميشود. پاكي نفس و نيكي كردار مِحوري بود كه تعاليم زرتشت بر گردن آن مي چرخيد. دردين زرتشت بايد پندار و كردار و گفتار همه جا با اين اين قانون مذهبي توافق كامل داشته باشند. قانون فوق در سه جمله ي ((هومَت))، ((هوخْتْ)) و ((هووَرِشْتْ)) كه به پندارنيك، گفتارنيك و كردارنيك ترجمه شده است خلاصه ميشد.
دين زرتشت اصولا از شائبه ي بت پرستي مبرّا بوده و به هيچ وجه شكلي از اشكال پرستش بُت ها را اجازه نميداد. مدتها كه بر اين دين گذشت، تحريف و تبديل در آن راه يافت اگرچه پيروان آن معذلك هرگز رو به بت پرستي نياوردند. از اين رو ملكم خان در كتاب خود موسوم به (تاريخ ايران) گويد: «پارسيان در ميان سايرملل قديم تنها ملتي هستند كه در هيچ يك از ادوار تاريخي خود به بت پرستي رو نياوردند.» كليه پيروان زرتشت يكتاپرستي را پيشه كردند و اگر ادعا كنيم كه تاريخ قديم جز دو تن نديده است كه در دنياي بت پرستي آنزمان مردم را به يگانه پرستي دعوت كنند اشتباه نكرده ايم. اين دو پيغمبر عبارتند از ابراهيم عليه السلام از قوم سامي و زرتشت پيغمبر از ملل آريائي .
زرتشت و ثنويت: مدتها مردم گمان داشتند كه دين زرتشت بر اساس ثنويت، يعني اعتقاد به وجود دو خدا (خداي خير و خداي شرّ) بنا شده است. همچنان كه مغ ها قبل از زرتشت چنين اعتقادي داشتند. اما بعدها پس از تحقيقات زياد معلوم شد كه اين گمان خطا بوده است، صحيح است كه زرتشت اعتقاد به دو اصل- اصل خير و اصل شر- دارد وليكن هيچوقت آن دو را بصورت دو خدا و برابر يكديگر نشان نداده است وفقط مغ ها- قبل از او- چنين اعتقادي داشتند. زرتشت اين مطلب را به كلي انكار كرد و فقط ((اخلاق ثنويت)) را وارد دانست نه اينكه در كار خدا ثنويت را قبول كند. در زرتشت ثنويت درباره ي خدا نيست، بلكه درباره ي منشأ خير و شرّ است. زرتشت ميگويد دو اصل وجود دارد: اصل خير و اصل شرّ،آنكه جلب شرّ ميكند انگره مينو يا اهرمن است كه همان شيطان بايد خواند. از اين ثنويت هيچ ديني مبرّا نيست، نهايت درجات آن در اديان مختلف فرق ميكند. دين يهود وعيسي واسلام هر كدام معتقد به شيطان هستند، اگر در واقعيت انگره مينوي اوستا و شيطاني كه در كتاب خلق- تورات- از آن نام برده شده بنگريم تفاوت ذاتي ميان آن دو نخواهيم يافت.
روح اخلاقي مَزْديَسْنا: محققين عصر حاضر عموماً عقيده دارند كه تعاليم زرتشت در ترقي و پيشرفت روح فكري و اخلاقي رُل بزرگي بازي كرده است. اين دين در پانصد سال قبل از ميلاد چنان اخلاق ايرانيان ماد و پارس را پاك و تطهير كرده بود كه مردم يونان و روم در برابر آنان ازلحاظ درجات اخلاقي بسيار پست تر بودند. ديني كه هدف و منظور آن، صفاي فرد و بركناري شخص از پيروي كارهاي ناپسنديده است، سزاوار بود كه پايه هاي كاخ اخلاق و خصائل حميده را در وجود مردم بنا سازد. چه كساني باين موضوع شهادت داده اند؟ شاهد اين موضوع كساني هستند كه نه تنها با پارسيان دوست نبودند بلكه كمال دشمني و خصومت را داشتند. با اين همه نتوانستند فضائل اخلاقي ايرانيان را نديده گرفته سرسري بگذرند، در اين باره هِرودوت و گَزنفون دو مورخ يوناني عهد باستان هر دو اعتراف ميكنند كه فضائلي كه وجود ايرانيان بدان زينت يافته در يونانيان نيست.
دين زرتشت در زمان داريوش بزرگ به اوج كمال رسيده بود، در اين عصر است كه نداي دين زرتشت را در كتيبه هاي جاوداني داريوش بر پيشاني كوهها مي خوانيم، يكي ازين كتيبه ها كه دوهزاروپانصد سال، گذشتِ زمان را ديده به ما ميگويد:
((خداي بزرگ است اَهورامزدا كه آسمان را آفريده و اين زمين را آفريده و بشر را آفريده و خوشي را به بشر داده و داريوش را شاه كرده و بسلتنط رسانيده كه بزرگ است و مردان و اسبان خوب دارد. ))
در كتيبه ديگر ميگويد:
((داريوش شاه گويد، اهورامزدا مرا به فضل خود پادشاهي داد و توفيق او براي بنياد گذاردن صلح و آرامش در زمين مرا ياري كرده اي اهورامزدا، مرا و خوانواده ي مرا و همه ي سرزميني را كه به من سپردي در حمايت و حفظ خود قرار ده و دعاي مرا استجابت كن.))
درجاي ديگر(داريوش) گويد:
((اي انسان،آنچه اهورامزدا امر كرد بتو مي گويم، ازراه راست مگَرد،انديشه ي بدمكن و از گناه بپرهيز.)) از اين كتيبه از زبان داريوش هم مي فهميم كه زردشت همواره مردم را به راه راست هدايت كرده است.
تحريف و تغيير مزديسنا: انحطاط دين زرتشت از قرن سوم قبل از ميلاد شروع مي شود و دراين قرن است كه عقايد مجوسي دوباره سر بلند ميكند و مؤثرات خارجي نيز در آن تأثير مي نمايد تا جايي كه مي بينيم اين دين، دين كوروش و داريوش (هخامنشي) _ درعصرامپراطوري رومي ها و زمان «آنتوان» كاملاً بشكل ديگري تغيير يافته، سادگي اوليه خود را از دست داده و چنان عقايد ناباب در آن راه يافته و آنقدر پيرايه گرفته كه اگر خود زرتشت باز آمدي آنرا باز نشناختي . حقيقتي كه نبايد آن را نديده انگاشت اين است كه هجوم اسكندري كه تنها از لحاظ سياسي، دولت پارس را خُرد نكرد، بلكه پيكر دين مقدس و ملي را هم جريحه دار ساخت. يك روايت باستاني ايراني ميگويد كه كتاب ديني مقدس زرتشت روي دوازده هزار پوست گاو با آب زر نوشته شده بود. اين كتاب در ايّام هجوم اسكندر به آتش سوخته شد. البته اين كتاب روي دوازده هزار پوست گاو نوشته شده باشد شايد مبالغه آميز باشد، اما چيزي كه در آن شك نيست اينست كه هجوم اسكندر با اوستا، كتاب زرتشت، همان كرد كه غارت بخت النصر با تورات نمود، زيرا پس ازاين دوغارت، هردو دين، سرمايه ي اصلي خود را كه كتاب مقدّسشان باشد از دست دادند. _ پانصد سال پس از اسكندر كه امپراطوري ساساني تشكيل شد پارسيان بفكر ايجاد يك رفورم در دين زرتشتي افتادند، و همانگونه كه عزراي پيغمبر، تورات را پس از پايان يافتن دوره ي اسارت بابل جمع آوري كرد، گفته ميشود اردشير بابكان نيز كتاب اوستا را از نو گرد آورد. مسلم بود كه اصولاً خصوصيات دين در اين مدت بسيار تغيير و تحريف يافته و حتي مَسْخْ شده بود. دين زرتشتي در اين زمان ديني خالص نبود، بلكه مخلوطي از عقايد مجوسي قديم و عقايد يوناني و زرتشت بشمار ميرفت و البته تفسير موبدان و تشريح و حاشيه نوشتن فتواي آنها نيز كار را بجائي مي رساند كه دين را از اصل دور مي ساخت.
اسلام و زرتشتيان: روزي كه اسلام ظهور كرد، اين دين زرتشتي تغيير يافته همچنان معروف بنام مجوسي بود. پيغمبر اسلام(ص) اصول آنرا سست نكرد و فرمود كه با آنان- زرتشتيان- مثل اهل كتاب رفتار كنيد: ((سنّوا بِهِم سُنّة اَهْل الكتاب)). ازينجهت مشاهده مي كنيم كه اسلام، زرتشتيان را در مقام مشركين قرار نداده است، بلكه آنان را تا مقام اهل كتاب بالا برده، همچنانكه به اصول دين يهود و نصاري نيز اعتراف فرموده است. همچنان كه اسلام اصول دين يهود و نصاري را محترم شُمرد و فقط با عقايد تحريف و تبديل شده ي آنان مخالفت داشت، دراصول با دين زرتشتي نيز موافقت نموده و فقط مجوسيّتِ تغيير پذيرفته ي مَسْخْ شده را انكار نموده است.
از اميرالمومنين علي عليه السلام روايت شده است كه فرمود: من ميدانم زردشتيان شريعتي دارند كه بدان رفتار ميكنند و كتابي كه بآن ايمان دارند، بنابراين با آنان همان معامله ي اهل كتاب را روا داريد.
مسلمين متوجه بودند كه دين زرتشتي در اصل آتش پرستي نداشته بلكه به توحيد دعوت مي نموده و هم چنبن زردشت از پيغمبران باستاني بشمار بوده است. فردوسي در شاهنامه جاوداني خود در تأييد اين عبارت گويد:
مگويي كه آتش پرستان بدند پرستنده نيك يزدان بدند
ابوريحان بيروني در همان عصر فردوسي ميزيسته و تواريخ و سنن ملل قديم را تحقيق مي نموده است در ((آثارالباقية)) آنطور كه ظاهراست بين مجوسي و زرتشتي فرق مي گذاشته است. شيخ اشراق شهاب الدين سُهروردي مقتول، در كتاب خود ((حكمت شرق)) نه تنها تصريح دارد كه زرتشت پيغمبر بوده است، بلكه بين زرتشتي و مذهب ((افلاطوني جديد)) توافقي دريافته است و پس از او شارح حكمت اشراق علامه قطب الدين شيرازي نيز عقايد او را تأييد مينمايد.
پس از آنكه عربها آنچه از كتب پارس قديم يافتند دست به ترجمه ي آن زدند، كتاب اوستايي را هم كه در عصر ساساني تأليف شده بود ترجمه نمودند و حمزه ي اصفهاني نيز در كتاب خود چندين بار از ترجمه نام مي برد. مسعودي و بيروني نبز از ترجمه ي اوستا سخن ميگويد و مينويسد كه شامل ۲۱ جزء است و هر جزء آن قريب ۴۰۰صفحه است. مخصوصاً از دو جزء آن نام برده ميشود: يكي جزء (( تيشْتَرَيَشْتْ)) كه در آن از ابتدا و انجام دنيا سخن ميرود، جزء ديگر ((هادوخت)) كه محتوي اندرزها و پندهاي اخلاقي است.
متاسفانه اين نسخه اوستايي كه در قرن چهارم هجري وجود داشته و حمزه بدان تصريح نموده ناياب گرديده و در كتابخانه هاي امروز دنيا اثري از آن نيست. آنچه را كه اكنون اوستا مي ناميم فقط يك جزء ناقص از همان اوستاي ساساني است كه بوسيله ي پارسياني كه به هند مهاجرت كرده اند بدست ما رسيده است. محتويات اين جزء شامل پنج فصل از گاتها است كه ممكن است از زمان زرتشت باقيمانده باشد و بقيه بعد از آن تدوين گرديده است.

- فروهر نماد مقدس زرتشتیان.
(به آيين گذشتگانتان احترام بگذارید).
(هدف از اين نوشته تبليغ دين زرتشت نيست بلكه روشن كردن حقيقت وسيري در تاريخ است)
امیرعباس میرترابی ــ دی ماه ۱۳۸۷

ز پــوچ جـهـان هيچ اگر دوست دارم تــرا، اى كـهـن بوم و بر دوست دارم
تــرا، اى كــهـــن پـيـر جـاويـد برنـا تــرا دوســـت دارم، اگــر دوست دارم
تــرا، اى گـرانـمايــه، ديرينه ايــران تــرا اى گـرامـي گــهـــر دوست دارم
تــرا، اى كــهــن زاد بــوم بــزرگــان بـزرگ آفــريــن نـامــور دوست دارم
هــنـروار انديشــه ات رخشــد و مــن هـم انديشه ات ، هم هـنر دوست دارم
اگــر قـول افـسـانـه، يـا مـتـن تــاريخ وگـر نـقــد و نـقــل سـيـر دوست دارم
اگرخامه تيشه ست وخط نقردرسنگ بــر اوراق كــوه و كـمـر دوست دارم
وگـر ضبط دفتـر ز مشكـين مركــب نئين خـامـه، يـا كـلـك پـر دوست دارم
گمـانهاي تو چـون يـقـيـن مى ســـتايم عيان هاي تو چـون خـبـر دوست دارم
هم اورمــزد و هم ايـزدانـت پرســـتم هــم آن فَــرّه و فـَـروَهَــر دوست دارم
بـجـان پـاك پـيـغـمـبـر بـاسـتـانـــت كه پيرى است روشن نگر دوست دارم
گـرانمـايه زرتـشـت را من فــزونـتر ز هـر پيــر و پـيـغـامـبـر دوست دارم
بـشــر بهــتـر از او نـديـد و نـبـيـنــد من آن بهـتـريـن از بـشـر دوست دارم
سـه نيكش بهين رهنماي جهـان ســت مـفـيـدي چـنين مخـتـصـر دوست دارم
ابــر مـرد ايـرانـيـى راهـــبـر بــــود مــن ايــرانـي راهـــبــر دوست دارم
نه كشت ونه دستوركشتن به كس داد ازيـنـروش هــم مـعـتبـر دوست دارم
من آن راستين پيررا،گرچه رفت ست از افـسـانـه آن سـوي تر، دوست دارم
هـــم آن پــــور بـيـدار دل بـامـدادت نـشـــابـوري هـــورفـــر دوسـت دارم
فـري مزدك، آن هوش جاويد اعصار كه ش از هر نگاه و نظر دوست دارم
دليـرانه جان باخـت در جـنـگ بيـداد مـن آن شـيـر دل دادگـــر دوست دارم
جهانگير و داد آفرين فكـرتي داشــت فــزونترش زين رهـگـذر دوست دارم
سـتـايش كـنـان مــانـي ارجـمـنـدت چــو نـقّــاش و پيغــامور دوست دارم
هــم آن نقــش پــرداز ارواح بـرتـر هم ارژنگ و آن نقشگر دوست دارم
هـمـه كشتزارانت از ديـم و فــاراب همه دشت ودر،جوي وجردوست دارم
كويرت چو دريا و كوهت چو جنگل همه بوم و بر،خشك و تر دوست دارم
شهيـدان جـانـبـاز و فــرزانـه ات را كــه بودنــد فـخــر بشــر دوست دارم
به لطف نســيم سـحـر روحشــان را چـنانچـون ز آهـن جـگـر دوست دارم
هم افكار پرشورشان را، كه اعصار از آن گشـته زيـر و زبـر دوست دارم
هم آثارشان را، چه پند و چه پيغـام وگـر چـنـد، سطري خبـر دوست دارم
من آن جاودنياد مردان، كـه بـودنـد بـهـر قــرن چـنـديـن نـفـر دوست دارم
هـمـه شـاعـران تـو و آثـارشـان را بـپـاكـي نســيـم ســحــر دوست دارم
ز فردوسي،آن كاخ افسانه كافراخت در آفــاق فـخـر و ظـفـر دوست دارم
ز خيام ، خشم و خروشي كه جاويد كـنـد در دل و جـــان اثــر دوست دارم
ز عطّار، آن سوز و سوداي پردرد كه انگيزد از جان و شرر دوست دارم
وزآن شيفته شمس، شور و شراري كه جان را كند شعله ور دوست دارم
ز سـعدي و از حافـظ و از نظـامي همه شور و شعر و سمر دوست دارم
خوشا رشت و گرگان و مازندرانت كه شان همچو بحر خزر دوست دارم
خوشا حوزه شرب كـارون و اهـواز كه شيرينترينش از شكر دوست دارم
فـــري آذر آبــادگــان بــزرگــت مــن آن پيشـگام خـطــر دوست دارم
صفـاهـان نصـف جـهـان تــرا مـن فــزونـتـر ز نصـف دگـر دوست دارم
زهـي شـهـر شـيـراز جنّت طرازت من آن مهـد ذوق و هـنــر دوست دارم
بر و بوم كــرد و بلــوچ تـرا چـون درخــت نـجـابـت ثـمـر دوست دارم
خوشا طرف كـرمان ومرز جنوبت كه شان خشك وتر،بحروبردوست دارم
من افغان همريشه مان راكه باغيست بـچـنـگ بـتـر از تـتـر دوست دارم
كهن سُغد وخوارزم را، با كويرش كه شان باخت دوده ي قجردوست دارم
عراق وخليج تورا،چون وَراَزورد كه ديوار چين راست در دوست دارم
هم اران و قـفـقاـز ديرينه مان را چـو پـوري ســراي پــدر دوست دارم
چو ديروز افسانه، فرداي رويات بجـان اين يك و آن دگــر دوست دارم
هم افسانه ات را،كه خوشترزطفلان بـرويـانـدم بــال و پـــر دوست دارم
هم آفاق رويائيت را؛ كه جاويد در آفـاق رويــا ســفــر دوست دارم
تو رويا وافسانه،ديروز و فردات بجاي خود اين هردو سر دوست دارم
تو دراوج بودي،به معناوصورت من آن اوج قدر و خطر دوست دارم
دگر باره بر شو به اوج مـعـانـي كه ت اين تازه رنگ وصوردوست دارم
نه شرقي،نه غربي،نه تازي شدن را براي تو، اي بوم و بر دوست دارم
(مهدي اخوان ثالت)
امیرعباس میرترابی ــ دی ماه ۱۳۸۷